زندگی ارزش ماندن دارد؟
دل خراب است
ثمر از همه چیز
به جز از بی خبری نیست که نیست .
عمر رفته است و دگر هیچ و همین .
روز مشغول درآمد ز چه رو ؟
شب بخوابم که چه گردد فردا ؟
درس از بهر چه خوانم شب و روز ؟
زحمت زندگی از بهر چه چیز ؟
زندگی ارزش ماندن دارد ؟

مرگ ؛ فریاد ؛ گذر از دم تیغ
نیستی ؛ بی هنری ؛ هرزه گری
ظلم ؛ تزویر ؛ دغل ؛ مکر و فریب
بند ؛ تحقیر ؛ جفا ؛ حقه گری .
به کجا کفر نشد نعمت حق ؟
گو کجا تا که من آنجا ببری .
تا به کی زجر حیات ؟
زندگی ارزش ماندن دارد؟

؛ عشق ؛
آنچه در عمق متون کهن است
و بهایش ز جهان افزون است
گشته یک بازیچه
که به آن میخندند
ودروغش خوانند .
عشق مفهوم ندارد دیگر ؟
یا که ما غافل از این منعمتیم ؟
در جهانی که محبت حرف است
و رفاقت بازی .
در جهانی که سخن از می و عشق
صحبت از نکته ای دور از ادب است
و فقط پول شعار همه است .
هیچکس راست ندارد به زبان .
هدف هر حرکت معلوم است
که برای زر و زور است همه
و تو تنها هستی
زندگی ارزش ماندن دارد ؟

من در این غافله سرگردانم
من در این بحر که طوفان زده است
شده ام ملعبه و زخمی موج .
و بدان ؛ و بدان حتم بدان
اگر این عشق نبود
و لبی کز لب او
و دو دستان ترش
و نسیمی که وزیدن دارد

اگر این عشق نبود
و محبتهایش
و همه موهبتش در شب و روز
و کفی بخشنده
که بدان میبخشد
و زبانی که بدان لکنت نیست
و نمیلغزد هیچ
و نمی بارد از آن
جز شکر نغض و عسل
و دو گوشی که مرا همراز است
و فقط میشنود
من نبودم هرگز .

عشق من زیبایی است
و طبیعت که سراسر آن است .
اگر این زایش هر روزه نبود
که طبیعت دارد
اگر این هدیه نبود
که طبیعت به دو چشم من تنها بخشید
من نبودم هرگز
من نبودم هرگز