روز تولد من

به دنیا آمدم ، خواسته یا ناخواسته ، اما آنچه هست ؛ من هستم .
به دنیا آمدم با هوش یا کَندذهن ؛ زشت یا زیبا ؛ فقیر یا ثروتمند ، اما آنچه هست ؛ من هستم .
به دنیا آمدن دست ما هست یا نیست اهمیت ندارد ؛ زندگی کردن در دستان ماست.
به دنیا آمدم چون باید میآمدم ، و هستم چون باید باشم .
راه من تنها زندگی کردن است ، همین و بس .
متولد شدم ؛ سی ام فروردین یکی از همین سالهایی که میآید و میرود .
تولدم برای جهان مفید یا مضر ؛ شاید هم بی خاصیت ، نمیدانم اما ....


... من تنها بوده ام تا بوده ام و این نه حال من که حال عمومی انسان است ؛ تنهایی .


آری تنهایی
این معجون زهرعسل ؛ این تلخ قند هستی .


تولدم را دیده اند یا نه ، گاهی هم جشنی ؛ اما نه اینبار .


اینبار من متولد مجنون فروردین تولدی دارم متفاوت .


و هدیه ای به خودم خواهم داد که تا کنون هیچکس برای تولدش نگرفته .
نگرفته ؛ حتی تصور چنین هدیه ای جز از ذهن چو من مجنونی خطور هم نمیکند .


برایت خواهم گفت هدیه تولدم چه خواهد بود ولی نه اکنون .


تولدم رحمت یا مصیبت به خودم تبریک میگویم .