زندگیواره ۲۵ زندگی حادثه ای تکراریست
زندگی
حادثه ای تکراریست
که فقط یکبار است و به آن مجبوری
لیک در آن آزاد
تو در آن آزادی؟
زندگی شهوت در چشم تو نیست
خوردن دخترکان با چشمان

سینه بندیست که بی تاب زنی است
تو در آغوش همان زن خفته
شرط سرخیست که آویزان است
گرمی و خیسی آن آشفته
زندگی آن نفس آخر قبل از ارضا است
زندگی لحظه آغاز پس از انزال است
زندگانی نوک پستانهایی است
صورتی رنگ و قشنگ
که تو میلیسیشان
بهترین لذت تو در همه عمر
مک زدن از سر آنها باشد
و به تو شیره هستی بخشد
از سرآغاز حیات
تا سرانجام بشر
زندگی جوجه کلاغی است به گرداب اندر
مجمع قار کلاغان گردش
منجی سبز و کلاغان ساکت

زندگی شب پره ایست
که هواخواه مه است
لیک می گردد او
گرد یک مهتابی
زندگی لحظه مجهول بشر
 واپسین ثانیه قبل از مرگ است
اولین لحظه ی بعد از مردن