زندگی آن خنده از ته قلب من و توست خنده ای از شادی نه از حقد و کینه زندگی آن خنکای نسیم است بر تن گرمازده از تابستان من و تو زندگی روحیست که کنار آتش در رگهای سرمازده من و تو میدود زندگی برگیست که رقصید ، گلی که ناز کرد پرنده ای که پرید ، قاصدکی که نشست زندگی حتی همان خطای کوچک پنهانیست زندگی را مجوی زندگی درون تو جاری است در جزء جزء بدنت گوشه گوشه ذهنت جای جای روحت و این تازه الف زندگیست اما بایش ، گفتنی نیست ، دیدنی است |