گوسفند
تازه فهمیدم هر روز هزارن معجزه رخ میدهد - سار پرید ٬ دیدی‌؟ یک کودک ٬ یک برگ ٬ یک عشق
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
یک ابتدا
این یک ابتداست
لا اقل امیدوارم که باشد
ابتدای آنچه 13 بهار با آرزوی ابتدایش سر کرده ام
و یک انتها
امیدوارم
انتهای آنچه 13 سال ...
کمک

پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387
سالی گذشت و ندانستم چیست زندگی

داشتم تو نوشته های وبلاگ میگشتم دیدم درست به تاریخ یکسال پیش در چنین روزی یه پست دارم با عنوان زندگی چیست. که توش فقط یه علامت سؤال گذاشتم.

هنوزم همونم.


جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
تولدم مبارک!!!
...

سه شنبه 11 دی ماه سال 1386
دو کلمه بنویس

من الآن دلم شکسته.

آدما فکر می کنن وقتی یکی می خنده لابد دلش خیلی خوشه

شاید بعضیام بگن الکی خوشه

اما خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است.

خب من آخه چیکار کنم از دست تو؟

نه جون من بگو

خب آخه دوتا کلمه نوشتن واقعا اینقدر سخته؟

حالا می نویسی ؟

جون من

آره؟


وقتی  که من عاشق شدم            شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و                      عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو                   نه آتشی و نه گلی

چیزی نمیدانم از این                     دیوانگی و عاقلی

چلم کردی


شنبه 26 آبان ماه سال 1386
خیال کردی چی هستی؟
انسان چقدر نحیف و ضعیف
این را هنگام ماساژ بهتر درمی یابی
مشتی استخوان و چند تکه گوشت
با روکشی از چرم
و چه ادعاها!
پنبه و پهلوانی؟

شنبه 26 آبان ماه سال 1386
این روزها که نبودم

این روزها پر بود از اتفاقات تلخ و شیرین ٬ گس و ترش.

بدترینها و بهترینها  را داشتم

بعد خواهم گفت .

این روزها که نبودم ...


چهارشنبه 11 مهر ماه سال 1386
میخوام بنویسم اما از چی؟

میخوام بنویسم اما از چی بنویسم؟

میخوام ننویسم اما از کی ننویسم؟

پس ...


سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
می خواهم بمیرم

امروز چند تا مطلب راجع به عشق سرازیر شد به ذهنم که نوشتم گوشه ی کتاب. کتاب شهید اول با شرح شهید ثانی. فکر کن٬ فقه و عشق !!! حیف که کتابم اینجا نیست و نه حافظه ام.


جمعه یکی از شهرستانهای اطراف افطاری دعوت بودیم. من و نوید و باباش. وقتی رسیدم که آفتاب داشت غروب می کرد. نارنگ نور و درختان برگ و آبی فراز و p در آسمان. p ای که کم کم o خواهد شد٬ q خواهد شد و بعد دیگر هیچ. دوباره اشک٬ بعد از مدتها.

و آرزو کردم ٬ آرزو که بمیرم پیش از پایان رمضان. اگر بمیرم برای همیشه کنار همه چیزم خواهم بود٬ کنار عشقم.

همه جا٬ و نه ترسی خواهد بود و نه دوری ای.

و یار دوستانم خواهم بود همه جا٬ و در کنارشان. و کمکشان خواهم کرد که نه برشان ظلم شود و نه ظلم کنند به خود یا دیگری.

خدایا آماده ام.


شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
من و کرکه گور

کرکه گور یه فیلسوف دانمارکیه که من کاملا اتفاقی راجع بهش خوندم.

شباهتهای خیلی زیادی بین من و اون هست. یه گوشش رو می نویسم و بقیش رو اگه خواستی از لینک زیرش برو بخون.

دانشجوی الهیات می شود اما زندگی بی بند و باری دارد.کرکه گور درس نمی خواند و به جای درس کتاب های ادبی و فلسفی می خواند.

من برای اینکه بتوانم او را تا ابد دوست داشته باشم باید با او قطع رابطه کنم.

این هم ادامه مطلب.


چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386
زندگیواره بی شماره

امشب نیمه شعبان است و دل بی قرار برای صلح جهانی ٬ برای جمال مطلق عقل ٬ برای انسانیت ٬ برای روزی که انسانها درخت را بفهمند ٬ گل را نچینند ٬ آبشار را زندگی کنند ٬ زیبایی را بپرستند.

تنگ است تُنگ دلم از برای ماهیها                   خدا خدا برسان آب پاک دریا را

فسرد ماهی قلبم کبود گشت و خجول             وفا کنون بنما وعده های فردا را

مرا نه تاب طریق است و نه توان عتاب              رها مکن تو مسلمان بی مسما را

تمام عمر امیدم کنون میانه ی قبر                    رها نما دل از این کثرت من و ما را

نیامدی و بمردم بیا که زنده شوم                     جهان بمرد کنون زنده کن مهیّا را


امروز پیش جمعیتی بودم

ذکر بعد از نماز ۱۰۰ مرتبه غلط کردم

و تو مرا بشکستی

و توبه من بشکستم

امروز سفید سفید بودم

در خیابانها

سلام حاج آقا

سلام عزیز دلم


فقط از خدا تو را میخواهم.


1 2 3 4 5 6 7 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45809


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
با ورزش بزرگ شده ام و محبت . بزرگترین آرزوی من اینست که قلبی را نشکنم هرگز . و با عشق بمیرم در راه عشق. دوست دارم خوب بشوم.

تماس با کلاهزرد: بی خیال عزیزم
شناسنامه کامل من...