گوسفند
تازه فهمیدم هر روز هزارن معجزه رخ میدهد - سار پرید ٬ دیدی‌؟ یک کودک ٬ یک برگ ٬ یک عشق
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
یک ابتدا
این یک ابتداست
لا اقل امیدوارم که باشد
ابتدای آنچه 13 بهار با آرزوی ابتدایش سر کرده ام
و یک انتها
امیدوارم
انتهای آنچه 13 سال ...
کمک

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
آخرین سیگار زندگی
و تو
آخرین سیگار زندگی
دوست دارم نگاهت کنم
که می روی
که دود می شوی

و عهد می کنم
دگر به همچو تو انیس بی کسی
نگویم اندرون خویش

و قول می دهم
روان کنم
به پشت پای تو
تمام خویهای بد
رها شوم پس از تو من

بده کنون لبان خود
برای کام آخرم

فنا شدی
رها شدم

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
این منم، خسته از خودم
چون مگسان در پناه سایه ی برگ توت از هجوم گرما
به مانند اولین پک سیگار کودکی، تلخ و پر سرفه
همچو یک گناه تکراری ؛ اعتیاد شوم
یا پرس و جو میان قوم آدمخوار
این منم
خسته از خودم

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
همچون کلاغ شب به راه مانده
همچون کلاغ شب به راه مانده
ماندم ولی صبحم نیامد هرگز
هرگز نخواندم از تباهی و یأس
یأس از دلم برون نمود نرگس
نرگس نداشتم ولی به یادش
یاد آمدم پیش هجوم ناکس

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
رهایم کن ز بیماری
نه شیطان با منش کاری
نه با رحمن مرا کاری
من و نفس و جنایتها
تو و الله و بیداری
رهایم کن ز بیماری

پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387
چشمها خسته اند
چشمها خسته اند
دستها بسته اند
گوشها پر صدا
کامها تشنه اند
هیچکس نیست نیست
هستها مرده اند
مرده ها زنده اند
باطلان یار حق
نیکی آزرده اند
حق ولی بی کس است
او که سیمرغ نیست
گونه ای کرکس است
سایه اش بر سرم
من گریزان روم
یاوه گویی بس است

جمعه 10 خرداد ماه سال 1387
مرگ شاید پایانش دهد
باز هم همان آهنگ همیشگی
و تکرار تکرار
بی سببی
یا حتی بهانه ای
مرگ شاید پایانش دهد

چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387
هیتلر توبه کرد
صدای جارو
خش خش خش
بیرون تاریک و خفه
اینجا خستگی
و دود

در جایی
پسری از سر وارد شد
همینکه دید
ماند و مُرد

جایی دیگر
کسی خواست خدا را ثابت کند
خودش ثابت شد

سر محل
ساقی توصیه های اخلاقی می دهد
و درس زندگی شرافتمندانه

ناکجا آباد
لنین به هیلاری گفت
برویم

و در آبادان
هیتلر توبه کرد
و روحانی شد

اما رفتگر غافل هیچگاه هدایت نخواهد شد
زیرا با اختیار کامل
نفهم به دنیا آمد
و پولی ندارد تا برایش خیرات کنند
وقتی که نفهمتر خواهد مُرد





سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387
ز منی وارهیده ام
اکنون که خالیم ز منی وارهیده ام
از نیک و شر هردو جهان بر جهیده ام
آنان که پر منیّ و به قامت خمیده اند
خوبی ز کف نهاده حماقت خریده اند

یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387
خدایا...
خدایا کمکت کن ایمان بیاورم.

1 2 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45786


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
با ورزش بزرگ شده ام و محبت . بزرگترین آرزوی من اینست که قلبی را نشکنم هرگز . و با عشق بمیرم در راه عشق. دوست دارم خوب بشوم.

تماس با کلاهزرد: بی خیال عزیزم
شناسنامه کامل من...