| |
| شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| یک ربع به ... |
حالم ازین حال به هم می خورد ... پسرک می خواند و می رفت. با چشمانی اشکبار. کسی از او پرسید ساعت چند است؟ پسرک آستین پیراهنش را پس زد و به ساعت طلایی روی مچش نگاهی انداخت. سرش را بالا آورد و گفت یک ربع به ... اما هیچ کس آنجا نبود. |
|