گوسفند
تازه فهمیدم هر روز هزارن معجزه رخ میدهد - سار پرید ٬ دیدی‌؟ یک کودک ٬ یک برگ ٬ یک عشق
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387
ناله جغد شوم خیانت
اشک بود که مثل باران از چشمهای دخترک می چکید و سیاهی آرایش دور چشمش با آن روان می شد تا میان صورتش.
پسر دخترک را گرماگرم در آغوش کشید و فشرد.
شوری اشکهای صورتش را نوشید.
لبانش را گرم بوسید.

عزیزم گریه نکن، من تو رو از چشمام بیشتر دوست دارم.
اگه می دونستم اینقدر ناراحت میشی هیچی نمی گفتم...
و پسر ادامه داد؛ اما هر چه بیشتر می گفت جغد شوم خیانت بلندتر ناله می کرد.

شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
یک ربع به ...
حالم ازین حال به هم می خورد ...
پسرک می خواند و می رفت. با چشمانی اشکبار.
کسی از او پرسید ساعت چند است؟
پسرک آستین پیراهنش را پس زد و به ساعت طلایی روی مچش نگاهی انداخت.
سرش را بالا آورد و گفت یک ربع به ...
اما هیچ کس آنجا نبود.

شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
رها تا بی نهایت صفر
نمیدانم
ولیکن با وجودم
با تمام تار و پودم
در میان عشق
مجنون گشته
مست دلبریهایش
رها گشتم
رها تا بی نهایت صفر
بی تابم
و هیچ هیچ

شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
خس گل نمیشود
من خسته ام ز خویش
مبهوت نوش و نیش
هر شب به خانه ای
رسوا و دل پریش
در هول و اضطراب
تا فرصت هنوز
حیران دشت شب
یک شمع نیمه سوز
این انتظار شوم
آخر نمیشود
رختی ز گل اگر
خس گل نمیشود

پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387
... و جنگل آفت سیمان و آهن

میان دستها و پایها فرسنگها راه

میان دستها یک ظرف خالی

میان پایها یک خط تیره

ستونها پایه های هر تمدن

تمدن مرگ آیینهای دیرین

و مرگ آبستن زیبای زایش

هواکش انفجار ذهن آدم

اتم تذکار مرگ یک شکوفه

زبان برچسب اثبات هویت

هویت راه راه و پای بسته

دوچرخه مدرک هجر دو هم جنس

نم باران بروی کوی و برزن

درختان انقلاب کفر خاکند

و جنگل آفت سیمان و آهن


جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387
چیزهایی از گذشته ...
روزی تو آمدی ٬ روزی که متولد شدی .
آنروز خیلی ها خندیدند شاید من هم .
امروز اما من متولد شده ام ٬ نمیدانم تو میخندی ؟
تولدم به خاطر توست .
تولدت مبارک .

----------------------

دنیا شنیده بودم - از بی وفایی دهر - اما ندیده بودم - تا دیدمت عزیزم
بی یار بودم اول - چشمان تو بدیدم - تنهاییم فراموش - ای یار نازنینم
گفتم که عشق من باش - تا بهر تو بمیرم - گفتی که تا ابد من - با عشق آتشینم
یادت هنوز مانده؟ - آن روزهای شیرین - گفتی که از همه کس - من آشناترینم
با هم نشسته بودیم - بر ساحل محبت - من عاشقانه خواندم - تو خواندی و شنیدم
هر روز با امیدی - از دیدنت طلوعم - با یاد نازنینت - خواب و خور و امیدم
قلبم پر از حضورت - با شرمی عاشقانه - چشمم به چشم مستت - ای ساحل امیدم
در اوج نور بودیم - غرق سرور بودیم - من زندگانی خویش - در خاطر تو دیدم
ناگه ولی تو رفتی - بی عذر و بی بهانه - من ماندم و غم تو - دنیای بی شکیبم
گشته غمم غذا و - آبم ز اشک دیده - بی تو امید خود را - از زندگی بریدم
دنیای من تو بودی - دنیا بدون دنیا - زجریست لحظه لحظه - برد از کفم شکیبم
میگفتی از چه رویی - تنها گذاردی من - تا لااقل بدانم - نامردی رقیبم
دنیا مگر چه کردم ؟ - کز من گرفته گشتی - جز تو کسی ندارم - تنها کس و حبیبم
بهتر ز من بدیدی ؟ - رفتی تو از کنارم - اما ندیدی این دل ؟ - میمرد ای شکیبم
دنیا بدان به دنیا - عاشق ترینت هستم - از ابرها فراتر - در عشق آتشینم
هر ناکسی که گفتت - از عشق و از محبت - باور نکن عزیزم - گو تو بده دلیلم
نامرد در کنارت - آیا تو خواستی این ؟ - انسان نباشد هر کس - من مرد آخرینم
دنیا هنوز هم من - تا آخرین نفسها - لبها به نام نازت - با چهره ی حزینم
من منتظر نشینم - تا هر زمان ، ابد هم - شاید که باز آیی - ای خوبرو ترینم
از غصه جدایی - صد قصه من بگفتم - اما امید وصلت - یار دل علیلم
دنیا بیا و اشکم - واین غصه را میفزا - نابود کن غمم را - ای دوست صدیقم
باز آ که دست در دست - تا بینهایت عمر - با هم غزل بخوانیم - ای نازنین حبیبم
دنیا بیا عزیزم - دنیای نازنینم - دنیای عشق و مستی - ای آشناترینم

راستی گریه ات نگیره ها . این فقط یه شعر سفارشیه .



جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387
گل سرخی به ره قبرستان!

می توانم دهمت

گل سرخی به ره قبرستان

یا که یک شال و نفرین سیاه

موسم ماه عسل


پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387
محتاجم

من هنوز محتاجم

آن عسل لب‌ توت همسایه را

و آن گرد پیش و پس

که می برد نفس

و کام تلخ من

و رقص بی هوس

و سنگ مرده شوی

و برگ سبز چای

و بودن خدای

و باور معاد

و پرسش و حساب

و جنگ تن به تن

لبان و یک بدن

و لیموی عسل

و ماه همچو او

شراب و یک کمان

کبود آسمان

و عشق زیر پوست

و میت تمیز

و زجه های خیس

و شهوت هنوز

و شمع نیمه سوز

و یک پیاله جان

و حسرت زمان

و خنده ای سخیف

به عادت زنان

و تکه های زهر

ز قلب مهربان

و یک میان تنگ

و هرگر و همه

و قبر و خاک و سنگ

و هیچ و تا ابد


جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
مردی که عاشق نیست مرد است؟

آبی صاف آسمان عصرگاه را خط می زند

سبز بی غش درختان

و پرستوی مست از دلبر خویش

می تاراند خیرگی بیهوده ای را

که در اندیشه است

مردی که عاشق نیست مرد است؟

 


پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387
سالی گذشت و ندانستم چیست زندگی

داشتم تو نوشته های وبلاگ میگشتم دیدم درست به تاریخ یکسال پیش در چنین روزی یه پست دارم با عنوان زندگی چیست. که توش فقط یه علامت سؤال گذاشتم.

هنوزم همونم.


1 2 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45803


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
با ورزش بزرگ شده ام و محبت . بزرگترین آرزوی من اینست که قلبی را نشکنم هرگز . و با عشق بمیرم در راه عشق. دوست دارم خوب بشوم.

تماس با کلاهزرد: بی خیال عزیزم
شناسنامه کامل من...