گوسفند
تازه فهمیدم هر روز هزارن معجزه رخ میدهد - سار پرید ٬ دیدی‌؟ یک کودک ٬ یک برگ ٬ یک عشق
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 25 اسفند ماه سال 1386
بهار، انقلاب یک شبه نیست.

شکوفه از همه سو از نیام خشک گیاه 

اینجا چنین است

آنجا را نمی دانم

نادان می اندیشد

این ناگهانی شد

من نیک می دانم

شلاقهای باد

بیدادهای برف

آرام رویاندند

از ریشه های درد

بی ترس سوز سرد

احساس جوشش را

در خواب بودی لیک

آرام می رویید

احساس بی تابی

اندر رگ مظلوم

حتی در آن ساعت

کردی مرا محکوم

گفتی مگو ناراست

گفتی که حق با ماست

لیکن ببین افتاد

آن اتفاق دور

اینجا همین نزدیک

در قصر زجر نور

دیدی که نشنیدن

راهش به جایی نیست

فریاد پیروز است

هر چند نایی نیست

اکنون تمام شهر

هر کوی و هر برزن

آزاد آزاد است

اینک شما و من

دیدی که در خواب است؟

دیدی که مجنون است؟

اینک چه کس دستش در خاک و در خون است؟

این یک معما نیست

لختی تأمل کن

 

من نیک می دانم ...


سه شنبه 21 اسفند ماه سال 1386
مسیر رو تاپ کردم

جمعه و شنبه این هفته سنگ کار کردیم؛ من و نوید.

مسیری رو که فقط یه بار اونم به خاطر رو کم کنی رفته بودم بالا و دیگه هیچوقت نتونسته بودم تاپ کنم مثل آب خوردن (بشنو و باور نکن) رفتم بالا. انگار این چند مدتی که ماساژور شدم باعث قدرت انگشتان و ساعدهام شده. حالا دیدی ماساژ خوبه؟

از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم.

هر دفعه میرم صفه و از کنار اون آلاچیق رد میشم به یادمون می افتم ...


دوره ریکی ۲ رو هم گذروندم. استاد معتقده من میتونم یکی از بهترینا تو زمینه علوم باطنی بشم!!! اون میگه ها!


یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
اینروزها

اینروزها که نیامدم

کسی اینجا بود

کنار من     

درست همینجا

اینسوی رود

آنسوی عشق     

در میدان آرزوهای محال    

غیر منتظره تر از نزول عذاب      

شیرین تر از شیرین      

فرهادتر از فرهاد

دلنشین تر از شراب طهور     

داغ تر از زقوم       

دیدنی از لؤلؤ مکنون

و زود باز آمد

وبرای اولین بار هرگز را دیدم   

در لباسی زیباتر از همیشه

و چای نوشیدیم

عزیزترینم

راه برو تا ببینم آنچه شاید لحظه ای دیگر به پوچی بینجامد را

و اکنون دودی

و یادی

و بادی که نوید می دهد بهار را 

و جوانه های شهوتناک بیرون زده از حجاب درخت و حیای شاخه

تو آنی که می اندیشی!

اینهم گذشت

و پس از آن باز تو تنهایی

هر چند میان تنهایی عریان

و ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45832


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
با ورزش بزرگ شده ام و محبت . بزرگترین آرزوی من اینست که قلبی را نشکنم هرگز . و با عشق بمیرم در راه عشق. دوست دارم خوب بشوم.

تماس با کلاهزرد: بی خیال عزیزم
شناسنامه کامل من...