پریروز فیلم وقتی همه خواب بودند اثر آقای حسن پور
گریه ام گرفته بود ٬ اول نم نم و آخر هق هق . هر کاری کردم که دور و بریام نفهمن نشد آخه کم کم شونه هامم داشت میجنبید و این وسط مادرم که هی عین پیامهای بازرگانی ناطق نوری از جلوی نمایشگر میومد و میرفت تا ببینه چی شده . مادرم موجود فوق العاده نازنینیه اما احساسات من براش قابل درک و هضم نیست .
گریه ام گرفته بود . چرا ؟ چون ایمان همه آنها برایم آشنا بود .
بی بی ٬ نصیر ٬ کریم و بچه ها . انگار همه رو میشناختم بهتر از خودشون ٬ حتی بهتر از کارگردان . دوستام میدونن که من یه جورایی با عقاید مردم ٬ با افکارشون در ارتباط لحظه به لحظه هستم .
عاشق ایمان بی بی ام اما خودم نصیر وار زندگی کرده ام . تنها چیزی که میتونم روی اون قسم بخورم ٬ آره قسم بخورم ٬ اینه که از دینداری کریم متنفرم ٬ متنفر .
گریه میکردم ؛ گرد من آیید که کعبه اینجاست . این یه تیکه سنگ سیاه بیشتر نیست . مگر کعبه نیز جز سنگهایی سیاه است ؟ دل را سفید باید و نیت را پاک .
بالای سرم رو نگاه کردم . آسمون هم داشت گریه میکرد . پاکی و خلوص سنگ رو هم نرم میکنه . قطره های بارون میخورد رو غنچه های کوچیک شمعدونی . وای که چه غوغایی بود . تا شب نشستم رو ایوون و ابرها و بازیشون با خورشید رو نگاه کردم . خدا کنه دختر همسایه فکر نکنه عاشقش شدم . همون یه بار که عاشق شدم واسه ابد بسه .
یه خبر مهم بهت بدم ؟ امسال که سال خوکه پر از خیر و برکته اما زمستون سردی داره . راستی منم متولد سال خوکم . ثلث اول ٬ زیرک و خودرأی . یه چیزی یادم افتاد . سی فروردین تولدمه . اینو گفتم نه واسه هدیه گرفتن ؛ واسه اینکه یادت نره واسم هدیه بخری !!!
راستی یه سؤال ؛ وقتی همه خواب بودند من و تو کجا بودیم ؟ نکنه ما هم خواب بودیم ؟ نکنه هنوز هم خوابیم ؟ وقتی همه خواب بودند . همه خواب بودند . |