گوسفند
تازه فهمیدم هر روز هزارن معجزه رخ میدهد - سار پرید ٬ دیدی‌؟ یک کودک ٬ یک برگ ٬ یک عشق
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
آخرین یادداشت ۸۴

امروز صبح به سرم زد که طلوع آخرین روز سال ۸۴ رو ببینم واسه همینم با هر ضرب و زوری بود لباس تن کردمو زدم بیرون .


به سی و سه پل که رسیدم خورشید به بزرگیه یه سینی بود یا بزرگتر ٬ رفتمو تو یکی از دهنه هاش نشستم و .


نشستم و ٬ فکر کردم و نگاه .


نگاه کردم به طلایی موج صبحگاهی و پولک زری آب ٬ گویی من ثابتمو همه چیز از اطرافم میگذرد حتی سنگها و فکر کردم .


به سالی که گذشت و دهها کار شده و مانده آن ٬ هر چند سالی که گذشت برایم اندوهی نداشت اما ٬ کار بزرگ و مهمی هم نکردم و این یعنی باختن .


و ٬ و دعا کردم ٬ به تو ٬ نه تنها تو ٬ بل هم انسانها ٬ و خواستم آنچه خوب میپنداشتم .


عدالتی بی مرز و سلامتی بی مرض ٬ پیروزیی بی شکست و آزادگیی بی بند و بست و هزارن هزار گفته و نا گفته ی دیگر .


اما باید رفت و ناگزیر میروم .


سال ۸۵ از فردا شروع میشود و ۳۶۵ روز بعد ٬ من باشم یا نه پایان میابد و تو هم .


اما آنچه هست ۳۶۵ روز زمان من و توست که چه کنیم .


بگذریم ٬ منو به خاطره این شرو ورا ببخشید ٬ بعضی وقتا جوٌ میگیردم .


ساله خوبی داشته باشین .







یه عکس هم از چارباغ واستون گرفتم با بهار حال کنین








یه عکسم از خودم








راستی اینم یه فلش بهاری


http://www.iranmania.com/cards/RAGHSE_JAVADI_n.swf


سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
اینم هدیه عیدم به تو

جمعه 19 اسفند ماه سال 1384
احساس زندگی

وقتی رو یه تیکه سنگ ٬ کنار آتیش نشستی و پشت دادی به کوه .


وقتی آروم و بی خیال ٬ قاشق ٬ قاشق ٬ غذاتو میخوری .


وقتی یه فنجون چای داغ نوش جون میکنی .


وقتی با چاقوی کمریت روی یه تیکه چوب خشک ٬کنده کاری میکنی .


یا وقتی قلم به دست گرفتی و داری مینویسی ......


آره ٬ اونجاییکه فقط خودتی و خدات و طبیعت .


و صدا فقط صدای شرشر آب چشمه است .


اونجاس که تازه حس میکنی انسانی ٬ وجود داری ٬ هستی .


نمیدونم کی یا چی زندگی رو از ما گرفته ٬ بودن رو .


شیطون ؟ پیشرفت ؟ صنعت ؟ ماشینی شدن ؟ زندگی شهری ؟ یا ......


اما نه ٬ انسان خود ٬ زندگی را از خودش دریغ کرده .


خودش خواسته که نباشه .


سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384
حادثه سقوط کوهنوردان در دنا

باز هم یک حادثه دیگر باعث غم و اندوه کوهنوردان و طبیعت
گردان شد .
اینبار سقوط سه کوهنورد از اصفهان ( یک مرد و دو زن ) در ارتفاعات دنا ( البته همه اصفهانی نبوده اند ) .


اما به راستی این حوادث چرا و چگونه جان ورزشکاران را میگیرد؟


با کمی دقت میتوان دریافت که اکثر حوادث و اتفاقات ناگوار در عرصه های
مختلف زندگی به عملکرد انسانی وابسته است و به قولی با برنامه ریزی قوی و پیشگیری میتوان از آن جلوگیری کرد .


در عرصه کوهنوردی نیز چنین است و تنها با کمی دقت میتوان دیگر شاهد اینگونه حوادث نبود .


اصل ماجرا اما ریشه در عدم تفکر و برنامه ریزی صحیح دارد .
مسائلی که در این مورد توجه انسان را به خود جلب میکند عبارتست از :



  • همراه بردن نفرات آموزش ندیده در صعود زمستانی
  • عدم کنترل تجهیزات اعضای گروه مانند چکش و کرامپون و ...
  • عدم استفاده از امکانات ایمنی و طناب حمایت و ...
  • انتخاب مسیر غیر هماهنگ با امکانات و آموزشهای گروه

این مشکلات نه تنها در این مورد خاص که در اکثر صعودها و برنامه ها در سراسر کشور به چشم میخورد.


ولی آیا تا کی باید شاهد وقوع دوباره و دوباره ی چنین حوادثی باشیم و هر روز بیش از روز قبل ورزش کوهنوردی در جامعه به عنوان ورزشی مرگ آفرین جلوه نماید ؟


در پایان این حادثه غمبار را به جامعه ورزش و خانواده های داغدار تسلیت عرض مینمایم .




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45810


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
با ورزش بزرگ شده ام و محبت . بزرگترین آرزوی من اینست که قلبی را نشکنم هرگز . و با عشق بمیرم در راه عشق. دوست دارم خوب بشوم.

تماس با کلاهزرد: بی خیال عزیزم
شناسنامه کامل من...