گوسفند
تازه فهمیدم هر روز هزارن معجزه رخ میدهد - سار پرید ٬ دیدی‌؟ یک کودک ٬ یک برگ ٬ یک عشق
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 30 بهمن ماه سال 1384
صدای طبیعت

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته !!!


با صدای جیک جیک گیجشککان نشسته بر سبز جامه ی جنگل آرام آرام چشم میگشایی ٬ آسمان از لابلای برگها و شاخهای درختان سرک میکشد و تو محو آنی .


شر شر آب دعوتت میکند که دست و روی بشویی و صبحانه ای که تا بحال نخورده ای .


چند کیلومتری آنطرفتر آبشاریست که می غرد اما نوایش زیباست بهشتیست و باز مینشینی و خیره خیره مینگری ٬ گویا هنوز باورت نیست ٬ اینجا بهشت زمین است ٬ جنگل .


ساعتها میآیند و میروند و تو مبهوت فقط میگردی و چرخ میخوری در این نعمت بزرگ الهی تا آنگاه که سرخی آسمان خبر از غروب میدهد و تو به چادرت میروی با آرزوهایی برای فردا و خاطراتی از امروز .


آری اینجا جنگل است ٬ قسمتی گم شده از روحمان در هیاهوی من و تو ٬ پول و شهرت و و و .


اینجا جنگل است . Leaf






یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1384
سلب توفیق

این چند روزه عاشورا تاسوعا سفت مریض شده بودم و افتاده بودم تو خونه .

البته بازم علتش کوهنوردی بی حساب و کتاب بود شایدم به قول اونایی که ادعای فهم دارن سلب توفیق .

هرچی بود گذشت .


یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1384
اولین سفر زرین شهر

بعد از دومین سفرم چند باری تنهایی زدم به جاده و شهرای اطراف اصفهان رو میگشتم تا اینکه تصمیم گرفتیم بریم زرین شهر

من و مهران

بدون امکانات و لوازم ولی باید میرفتیم آخه اگه همه چی باشه ممکنه دیگه حال نباشه .

القصه هنوز آفتاب نزده راه افتادیم و پنج ساعت رکاب زدیم تا زرین شهر که واقعا دهنمونو سرویس کرد مخصوصا گردنه ی نمیدونم چی که حدود ۴۵ دقیقه طول کشید در حالیکه اصلا یکی دو کیلومتری بیشتر نبود .

حدود دو ساعتی کنار زاینده  رود نشستیم و دوباره روز از نو روزی از نو .

اما برگشتنمون فقط دو ساعت طول کشید آخه همش سرازیری بود .

تو این سفر هم خاطره زیاد بود ولی دیگه حس ندارم تایپ کنم چون یه مختصر سرمای جانانه ای خوردم .

یا حق .....


دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1384
صفه با دوست اینترنتی

آخیش ٬ یه نفس عمیق و بعدش یه خمیازه


دیروز رفته بودیم کوه صفه ٬ با امیر king و حمید furgetful ٬ البته بعدم دو نفر دیگه بهمون اضافه شدن ٬ شایان دماوند با رفیقش .


من با این آقا شایان (که اسم اصلیش مهدیه ) توی chat رفیق شدم و البته خودش کوهنورد کار درستیه و اینبار قرار گذاشتیم اونم باهامون اومد .


قرارمون پاچنار بود . ما حدود ۹ صبح اونجا بودیم و شایان تقریبا ۱۱ اومد . جاتون خالی ناهار زدیم و چایی و بچه ها یه دو سه نفس قلیون کشیدن و راه افتادیم .


حدودا چهار ساعتی راه میرفتیم و دم دمای غروب از کوه زدیم بیرون .


بازم میگم جات خالی بود و از همینجا ازت دعوت میکنم با ما باشی .


شنبه 15 بهمن ماه سال 1384
عکس دالانکوه


جمعه 14 بهمن ماه سال 1384
میگذرد

 

نمیدونم که بهار و پاییز میان و میگذرن یا به قول عزیزی اونا ثابتند و این عمر ماست که داره میگذره .

فقط میدونم که داره میگذره و میگذره و میگذره. 


پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384
موفقیت
Dar 4 SAlegi movafaghiyat yani : khis nakardane shalvar ... Dar 12 SAlegi movafaghiyat yani : peyda kardane dOost ... Dar 18 SAlegi movafaghiyat yani : Dashtane GOVAHINAME ... Dar 20 SAlegi movafaghiyat yani : salem boodan... dar 23 sSlegi movafaghyat yani dashtane ye gf e khoob... Dar 25 SAlegi movafaghiyat yani :ezdevaj ... Dar 30 SAlegi movafaghiyat yani : Dashtane pOol ... Dar 40 SAlegi movafaghiyat yani : khoob tarbiyat kardane bache ha Dar 50 SAlegi movafaghiyat yani : servatmand boodan Dar 70 SAlegi movafaghiyat yani : ezdevaje dobare ... Dar 80 SAlegi movafaghiyat yani Khis nakardane Shalvar

یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1384
دالانکوه

این جمعه رفتیم دالانکوه
جای شما خالی خیلی خوش گذشت .
برفی و حالی
جاده فرعیشو دوبانده کردن اما دیگه نمیشه بهش پیست اسکی گفت.
تلسکیش هم هنوز کار نمیکنه.
انگار از بس موتورشو دزدیدن مسئولین دیگه قیدشو زدن که راهش بندازن .

ختم کلام بازم میگم جاتون خالی بود .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45817


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
با ورزش بزرگ شده ام و محبت . بزرگترین آرزوی من اینست که قلبی را نشکنم هرگز . و با عشق بمیرم در راه عشق. دوست دارم خوب بشوم.

تماس با کلاهزرد: بی خیال عزیزم
شناسنامه کامل من...