| |
| شنبه 8 تیر ماه سال 1387 |
| بهشت کلاغان...جهنم ماهیان |
اینجا بهشت کلاغان است و جهنم ماهیان خواهد ماند تا آنزمان که اندک آبی فراهم آید شاید از اشک چشم ماهیان لیک اشکی باید شیرین یا ماهیانی دریازی |
|
| |
| یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387 |
| یک ابتدا |
این یک ابتداست لا اقل امیدوارم که باشد ابتدای آنچه 13 بهار با آرزوی ابتدایش سر کرده ام و یک انتها امیدوارم انتهای آنچه 13 سال ... کمک |
|
| |
| جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 |
| آخرین سیگار زندگی |
و تو آخرین سیگار زندگی دوست دارم نگاهت کنم که می روی که دود می شوی
و عهد می کنم دگر به همچو تو انیس بی کسی نگویم اندرون خویش
و قول می دهم روان کنم به پشت پای تو تمام خویهای بد رها شوم پس از تو من
بده کنون لبان خود برای کام آخرم
فنا شدی رها شدم |
|
| |
| جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 |
| این منم، خسته از خودم |
چون مگسان در پناه سایه ی برگ توت از هجوم گرما به مانند اولین پک سیگار کودکی، تلخ و پر سرفه همچو یک گناه تکراری ؛ اعتیاد شوم یا پرس و جو میان قوم آدمخوار این منم خسته از خودم |
|
| |
| جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 |
| همچون کلاغ شب به راه مانده |
همچون کلاغ شب به راه مانده ماندم ولی صبحم نیامد هرگز هرگز نخواندم از تباهی و یأس یأس از دلم برون نمود نرگس نرگس نداشتم ولی به یادش یاد آمدم پیش هجوم ناکس
|
|
| |
| جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 |
| رهایم کن ز بیماری |
نه شیطان با منش کاری نه با رحمن مرا کاری من و نفس و جنایتها تو و الله و بیداری رهایم کن ز بیماری |
|
| |
| پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387 |
| چشمها خسته اند |
چشمها خسته اند دستها بسته اند گوشها پر صدا کامها تشنه اند هیچکس نیست نیست هستها مرده اند مرده ها زنده اند باطلان یار حق نیکی آزرده اند حق ولی بی کس است او که سیمرغ نیست گونه ای کرکس است سایه اش بر سرم من گریزان روم یاوه گویی بس است |
|
| |
| جمعه 10 خرداد ماه سال 1387 |
| مرگ شاید پایانش دهد |
باز هم همان آهنگ همیشگی و تکرار تکرار بی سببی یا حتی بهانه ای مرگ شاید پایانش دهد
|
|
| |
| چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387 |
| هیتلر توبه کرد |
صدای جارو خش خش خش بیرون تاریک و خفه اینجا خستگی و دود
در جایی پسری از سر وارد شد همینکه دید ماند و مُرد جایی دیگر کسی خواست خدا را ثابت کند خودش ثابت شد
سر محل ساقی توصیه های اخلاقی می دهد و درس زندگی شرافتمندانه
ناکجا آباد لنین به هیلاری گفت برویم
و در آبادان هیتلر توبه کرد و روحانی شد
اما رفتگر غافل هیچگاه هدایت نخواهد شد زیرا با اختیار کامل نفهم به دنیا آمد و پولی ندارد تا برایش خیرات کنند وقتی که نفهمتر خواهد مُرد
|
|
| |
| سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387 |
| ز منی وارهیده ام |
اکنون که خالیم ز منی وارهیده ام از نیک و شر هردو جهان بر جهیده ام آنان که پر منیّ و به قامت خمیده اند خوبی ز کف نهاده حماقت خریده اند |
|